تب ِ ماه

نوامبر 11, 2010

خوشبخت بشی چریکه تارا

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 23:08

خدا رحمتت کنه 360 ِ یاهو !

چه آتیشی تو زندگی ما انداختی و رفتی پی کارت

چه روزهایی پاتوق شب نشینی ما بودی … چه شب هایی سنگ صبور !

چه رفقای نازنینی به ما بخشیدی … چه نامرد بودی که اونجور بساطت رو جمع کردی و رفتی !

ولی کور خونده بودی ! ما با هم موندیم … تا ته ِ تهش !

تو کشک بودی ولی رفاقت ما کشک نبود !

یادش بخیر … 

تو سعید ؛

خوندنی ترین کلمات اون روزها بودی  

 و شیرین ترین خاطره ی بازمانده ی هشتاد و هشت شدی 

هرجور که بهت فکر می کنم ؛

از اون روزهای شاد و نوشته های پر امید , تا زنجیره های بلند و پر شور …

 تا حسرت همیشگی اون خاطرات پرشتاب و اون آدرسی که هیچوقت نشد بهش سر بزنم _ گرچه تمام ستاد های اون روزها همون رنگ بودن _ …

از اون لحظه های پر التهاب پایانی تا روزهای پردرد ِ بعدش تا … تا همین حالا ! همین امشب !

یادش بخیر …

اون عاشقانه های بین فریاد و سکوت

چقدر رذیلانه آرزو کرده بودیم کاش زود تر به وصال » خانوم میم » ِ نازنین برسی تا دوباره کولاک سیاسی بنویسی  … به مهنوش نگو ! خیلی پست بودیم ! :دی

گاهی فکر می کنم چقدر سخت و دیر گذشت , گاهی هم حس می کنم خیلی زود گذشت !      

 انگار همین دیروز بود … انگار همه چیز افتاد رو دور تند ! درست مثل ریتم تند شیطون حرف زدن تو که اون اولا نمی فهمیدم چی می گی !

انگار همین دیروز بود که گوشه ی کلاس حلقه ت رو نشونم دادی و جیغ زدیم و دانشگاهتون رو گذاشتیم رو سرمون

که مهنوش تمام قارچ های غذای من رو با ذوق و ولع خورد 

که انقدر از زمین و زمان حرف زدیم تا تو چشمات سرخ شد

که من نفسم برید

درست همین دیروز بود که فکر می کردم کاش علی  بود و تو رو در قالب مرد یک زندگی می دید …

که فکر می کردم وقتی تو و مهنوش رو کنار هم ببینم چقدر می پرم بالا و پایین و جیغ می زنم

اما نفهمیدم  امشب چرا چسبیدم به زمین و تمام قد نگاه شدم و بغض کردم

……….

خوشبخت بشی چریکه تارا

خوشبخت بشی

  

Advertisements

28 دیدگاه »

  1. …متاسفانه چریکه تارا رو نخونده بودم…ونمیدونم وضعیت الانش رو…اما فقط میدونم چه قشنگ درموردش نوشتی…اون لحظات تلخ وشیرین خاظراتشون رو…اون لحظاتی که پر بود ازاونها…وحالا تمیدونم انگار خالی شده…منم تکرارمیکنم دعای تورو…

    دیدگاه توسط مامانگار — نوامبر 12, 2010 @ 06:01

    • اساسا نوشته های خیلی شخصی سخت ارتباط بر قرار می کنند مگر برای کسانی که درگیرش باشند ولی شما مامانگار زدید تو خال …
      خالی شدن … !

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 12, 2010 @ 19:12

  2. این خاطره بازی
    حتی اگه برای من نباشه
    دوست داشتنیه

    دیدگاه توسط کیامهر — نوامبر 12, 2010 @ 11:57

    • ما هم که نسل خاطره باز …

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 12, 2010 @ 19:13

  3. mahnush hamun khanum mim bud yani? kheili ghashang neveshti aziz. ishala ke khoshbakht beshan

    دیدگاه توسط sahba — نوامبر 12, 2010 @ 15:10

    • آره نرگس جون . همون خانوم میم بود !
      هنوز هم گاهی سعید بهش می گه خانوم میم و دل ِ من و خودش و خودِ خودش و کل کائنات آب می شه !
      منم از انتهایی ترین نقطه ی قلبم تا همیشه براشون آرزوی خوشبختی می کنم بسکه ماه و نازنیند جفتشون …

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 12, 2010 @ 19:16

  4. امیدوارم خیلی خیلی خوشبخت بشن و سایت زندگی شون مثل وبلاگ چریکه فیلتر نشه!
    نمیدونم چه حسابیه که تو عروسی ِ دوستا ، ادم فقط بغض میکنه ، نه میتونه جیغ بکشه نه میتونه برقصه فقط دلش میخواد بشینه و یه دل سیر تماشا کنه….

    دیدگاه توسط محبوبه — نوامبر 12, 2010 @ 19:25

    • چه تعبیری !
      سایت زندگی …
      .
      .
      .
      دقیقا محبوب ! می بینی ؟ یه حس خاصه ! خیلی خاص !

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 12, 2010 @ 21:40

  5. انشاله اونچه كه بايد بگيرنو بگيرن … اونچه كه بايد بدن رو بدن
    چون خوشبختي در جفتش هست

    خوشبخت باشن به قد خالي شدن دل خودت

    دیدگاه توسط میکائیل — نوامبر 14, 2010 @ 06:39

    • عشق پاک و بزرگی بینشون رد و بدل شده …
      پایداریش یعنی خوشبختی …

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 14, 2010 @ 18:58

  6. يادم نبود يه ورد پرسي اين اطراف هست من بهش سر نزدم ….
    شايدم به خودم سر نزده بودم كه الان اينجام

    دیدگاه توسط میکائیل — نوامبر 14, 2010 @ 06:40

  7. سلااااااااااااااااممممممممممممم

    دیدگاه توسط م . ح . م . د — نوامبر 14, 2010 @ 09:44

    • سلاااااااااااااااممممممممممممممممممم

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 14, 2010 @ 18:59

  8. این 360 لعنتی زندگی منو خیلی های دیگرو زیرو رو کرد.خوشحالم که رفاقتهاتو حفظ کردی مال ما که به فنا رفت.امیدوارم خوشبخت و سر بلند باشن.زیبا و دلنشین نوشتی مهتاب عزیزم.

    دیدگاه توسط آناهیتا — نوامبر 14, 2010 @ 09:46

    • اون 360 لعنتی …

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 14, 2010 @ 19:00

      • اون 360 لعنتی…آره زیر و رو کرد…ولی هنوز نفهمیدم این خوبه یا بد

        دیدگاه توسط باران بهار — نوامبر 25, 2010 @ 12:32

        • راستش منم گاهی گیر می کنم بین اینکه لعنت بهش یا درود !!

          دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 26, 2010 @ 00:43

  9. سلام مهتاب گلم . خوبي خانومي ؟

    دیدگاه توسط سهبا — نوامبر 15, 2010 @ 06:43

    • سلام به روی ماهت و اون صدای نازت که امروز شارژم کرد …

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 15, 2010 @ 17:13

  10. لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی… :دی
    مبااااااااااااااااالکههههههههههههههههههههههههههههههههههه 😛

    منم تبلیک میگم D:

    به سلامتی :دی
    شیرینی ش مهتاب :دی

    دیدگاه توسط pirate37 — نوامبر 15, 2010 @ 15:49

    • متشکلممممممممم !
      >>>>>>>>>>>>>>>D:<<<<<<<<<<<<<<<

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 15, 2010 @ 17:17

      • مهتاب جون، شیرینی؟ :d

        دیدگاه توسط pirate37 — نوامبر 15, 2010 @ 17:39

        • هوممم ؟؟
          آخه من این وسط بی تقصیرم خب !
          خود سعید باید از ماه عسل برگرده شیرینی بده !
          من بی گناهممممم !
          😀

          دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 15, 2010 @ 20:59

  11. سلام………..
    مرسی از این همه محبتت و مرسی از همه دوستات که انقدر لطف داشتن…
    خیلی قشنگ نوشته بودی
    مث همیشه
    نمی دونم چی بگم. مث روز خواستگاری فقط می تونم سرمو بندازم پایین و هی سرخ بشمو و تو هم حال کنی که مارو خجالت زده کردی. خیلی زنی…

    دیدگاه توسط سعید — نوامبر 20, 2010 @ 09:29

  12. 360…مجازی تری محیط حقیقی…حقیقی ترین محیط مجازی
    خاطره
    سراسر خاطره
    راست می گی
    اون کشک بود اما رفاقت های ما نه
    کجا می شد این همه آدم نازنین رو یک جا پیدا کرد

    چریکه ی تارا رو خونده بودم
    تو عروسیه دوستات می تونی شاد باشی
    از ته دل بخندی
    برقصی

    اما بیشتر از همه دلت می خواد سر سفره ی عقدشون…بالای سرشون قند بسابی و از ته دلت از خدا خوشبختی بخوای براشون
    و شادی
    خوشبخت بشی چریکه ی تارا

    دیدگاه توسط باران بهار — نوامبر 25, 2010 @ 12:31

    • مرسی مهسا جانم …
      مرسی …

      دیدگاه توسط مهتاب — نوامبر 26, 2010 @ 00:44


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: