تب ِ ماه

اکتبر 15, 2010

رویای پرواز

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 14:03

پروانه هم که باشی ؛ یک کرم بی قواره ی زشت تا همیشه در درون توست !

آی ! با تو ام خال خالی ِ حریص …

پیله ات را یکی زیر – یکی رو بباف !

_ کشباف _

بگذار دست کم رویای پرواز را شیرین و آرام ببینی …

______________
پ.ن
چه خوب که نرفتم  و چه خوب که کیامهر نازنین ازش نوشت … >>> (+)
Advertisements

21 دیدگاه »

  1. سلام…
    داداش کیامهر خیلی گله!!!
    ارزشش بیشتر از این حرفاست واقعا…
    جملات قشنگی در موردش گفتی واقعا همینطوره!!

    دیدگاه توسط دنیز — اکتبر 15, 2010 @ 14:46

  2. سلام مهتاب نازنین.اون پست خیلی عمیق بود.با تمام تلخیش،شیرین بود.ما همدیگرو داریم.نوشته هاتو خیلی دوست دارم مهتاب بیشتر بنویس.دلگرمم می کنی.با مغزت با فکرت امید بهم میدی.

    دیدگاه توسط آناهیتا — اکتبر 15, 2010 @ 16:04

    • تو و بابا خودتون یه دنیا دلگرمی هستید عزیزم …

      دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 16, 2010 @ 17:02

  3. بهشت هر جای خوب را گویم
    هر جا که تو در آن باشی و آرامش .

    دیدگاه توسط م.خدا — اکتبر 15, 2010 @ 17:39

  4. پروانه هم که باشی ؛ یک کرم بی قواره ی زشت تا همیشه در درون توست !
    وای دختر… گاهی ادم رو شوکه میکنی!اونقدر که هر کاری میکنم یه چیزی بنویسم ، نمیشه…

    دیدگاه توسط محبوبه — اکتبر 15, 2010 @ 17:51

  5. اونی که درونش کرم زشتِ، هیچ وقت رویای شیرین نداره!

    ادمی میتونه آرامش داشته باشه، خواب راحت و رویای شیرین داشته باشه که
    درونش زیبا باشه
    نه زشت و سیاه

    دیدگاه توسط pirate37 — اکتبر 15, 2010 @ 20:14

    • با احترامات فراواااان مخالفم !
      مسیر پروانه شدن از یه کرم چاق و زشت می گذره !
      ناگزیره !
      و مهم تر از اون زشتی و سیاهی , نتیجه ایه که از اون پیله ی تنگ حاصل می شه !
      البته اینایی که گفتم غرض اصلی این پست نبود !
      در حقیقت نگاه اصلیم یه نگاه وارونه بود !

      دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 16, 2010 @ 17:06

      • میتونی بگی : یه کرم چاق و کریه و زشت و بی ریخت
        میتونی بگی : یه کرم کپلی و زشت تو دل برو!

        بستگی داره به چیزی که میخوای بگی، میشه از یه کرم نفرت داشت، میشه یه کرمُ دوست داشت! شاید نتونستم خوب حسی رو که میخواستی بیان کنی بگیرم، برای همین دیدگاه متفاوتی رو گفتم! یعنی حتی میشه توی کرم هم زیبایی دید، درست مثل پروانه!
        اما اگه یه موجود کریه باشی و ماسک یه موجود زیبا رو بزنی، همچنان درونت سیاهِ…

        دیدگاه توسط pirate37 — اکتبر 19, 2010 @ 07:29

        • درست مثل پروانه …
          که می شه حتی عاشق ماهیت نازیبای حقیقیش شد …
          .
          .
          .
          نگاه های متفاوت , با زوایای پیچیده شون قشنگن …
          فکر می سازن …
          مرسی از دیدگاه متفاوتت دوست جان …
          مرسی !

          دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 19, 2010 @ 22:11

  6. مهتاب عزیز
    دوست ندارم تعارف کنم که خوب نبود و تو خوب دیدی و اینا
    خودم هم این پست رو خیلی دوست دارم
    اما در مورد اینهمه لطفی که به من کردی
    بی تعارف باید بگم
    شرمندم کردی
    و احساس غرور کردم به اینکه می خونی پستهای منو
    خیلی ممنونم ازت
    هم بابت لینک
    هم کامنت
    هم اینهمه لطف

    دیدگاه توسط کیامهر — اکتبر 15, 2010 @ 21:30

    • حرف نداری …
      خوشحالم که توی این برهوت کنارمون هستی و می نویسی …

      دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 16, 2010 @ 17:08

  7. در مورد پستت
    باید بگم خیلی تعابیرش ناب بود
    یکی زیر یکی رو
    کشباف
    خیلی خوب بود مهتاب
    خیلی

    دیدگاه توسط کیامهر — اکتبر 15, 2010 @ 21:34

  8. همیشه نوستالژی کودکی من بود احساست

    دیدگاه توسط بهنام — اکتبر 15, 2010 @ 22:16

    • راست می گی ؟؟؟
      چقدر جالب بهنام !

      دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 16, 2010 @ 17:09

  9. چقدر دلم تنگ شده بود واسه نوشته هات مهتاب ! خوبه كه نوشتي !
    اين كرم بي قواره ي زشت درون من ، خيلي وقته آرزوي پرواز هم يادش رفته ! ديگه لذت بافتن روياي پرواز با كشباف يكي زير ، يكي رو ، پيشكشش !

    دیدگاه توسط سهبا — اکتبر 16, 2010 @ 06:49

    • منم دلم تنگ می شه واسه اینکه بیام ببینم : » دیدگاه توسط سهبا … »
      .
      .
      .
      فراموش کردن آرزوی پرواز خیلی دردناکه …
      پیشکش ِ لذت بافتن ِ کشباف رویای پرواز خیلی دردناک تر …
      به کسی نگو سهبا !
      کرم ِ بی قواره ی زشت درون من هم همینطور !
      بسکه پیله ش رو بافت و روزگار جلوی چشم هاش بی رحمانه شکافتش !

      دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 16, 2010 @ 17:15

  10. محشر بود مهتاب…آره حق با توئه…یه کرم بی قواره درونمون هست که حتی گاهی تنبلی میکنه برای پروانه شدن…گاهی به کرم بودن خودش راضیه…
    نمیتونم حرف بزنم…یه سری نوشته ها کل خطهاشون توضیح و توصیف خودشونه…اینقدر کامله که هرچی بگی اضافه گوییه…عاشق قلمتم…

    دیدگاه توسط الهه — اکتبر 16, 2010 @ 07:17

    • به خط خطی هام لطف داری الهه جان …
      خیلی زیاد …

      دیدگاه توسط مهتاب — اکتبر 16, 2010 @ 17:17

  11. بابت لینک هم یه دنیا ممنون دختر احساس…

    دیدگاه توسط الهه — اکتبر 16, 2010 @ 07:17

  12. می دونی قطعه ی قشنگیه اما باهاش موافق نیستم…شاید مسیر پروانه شدن از کرم بودن بگذره- که همیشه هم اینطور نیست- اما کرم در درون ادم باقی نمی مونه…اما از اون بعد نوشته ات رو دوست دارم…باهاشم موافقم..

    دیدگاه توسط حامد — اکتبر 22, 2010 @ 14:20

  13. مثل همیشه شرمندم کردی مهتاب جان
    ممنون که سر می زنی
    و با کامنتات امیدوارم می کنی
    یه دنیا ممنون

    دیدگاه توسط کیامهر — اکتبر 24, 2010 @ 15:03


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: