تب ِ ماه

ژوئیه 5, 2010

هذیان

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 11:13

خرداد

بالا آورد از حادثه  و  تموم شد

کلاغ سیاه کابوس های ما

به خونه نرسید و .. پرهاش ریخت و .. حروم شد

_ یا شاید .. دچار جنون شد_

یه جای کار داره مثل یه اسب زخمی .. می لنگه

یا شاید .. این .. زندگی

داره مثل سگ به ریش سفید ما می خنده

خسته م

دلم می خواد برم توخاطرات و دیگه بر نگرم

خدایا ! .. ری استارت

آلت / کنترل / دیلیت

به جون ایوبت .. دیگه هنگ کردم

می افتم .. نمی افتم .. می افتم .. نمی افتم .. اینجا .. وسط پل .. می افتم

_ برگه ها بالا ! .. : نزن !  تسلیمم ! .. فقط داشتم  ورد می گفتم

یه عمر آدم بودم , عهد حالا .. بوی «شپش »  گرفتم

استاد می گه : یادت میاد؟؟ .. گفته بودم  » اگر . تقلب . بشه .. »  ؛  گفته بودم !

دینگ !

من اعتراف می کنم  , که دیکشنری ام  پُر است , «امید» ِ مرده سمبل است ؛ اجازه ؟ حق  من کجاست ؟؟؟

من اعتراض می کنم , به من » دروغ » گفته ای , تمام علم و ثروتی , که خون بهای خون ماست !

من اعتراف می کنم

من اعتراض می کنم

من ا.غ.ت.ش.ا.ش می کنم

به من بگو

خدا …  کجاست ؟

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. خدا ؟

    فک کنم داره حکم بازی میکنه!

    دیدگاه توسط pirate37 — ژوئیه 5, 2010 @ 16:17

  2. همین مونده بود تو رپر بشی فقط!!

    دیدگاه توسط پرند — ژوئیه 5, 2010 @ 18:25

    • میبینم که همه بچه ها را افتادن
      ترکوندی بابا
      :))

      دیدگاه توسط میثم — ژوئیه 14, 2010 @ 21:13

      • کی ترکوند ؟
        کی , من ؟
        کی , این ؟
        😀

        دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 15, 2010 @ 07:37

  3. سلام مهتابم .
    خداهميشه با ماست !
    خوشحالم كه خرداد تموم شد و رفت ! داشت روي قلبم سنگيني مي كرد با تمام وجود ، گرچه اين روزهاي بلند تابستوني هم بهتري ندارن از اون روزهاي نحس خرداد !

    دیدگاه توسط سهبا — ژوئیه 6, 2010 @ 03:31

  4. امروز که از خونه رفته بودم بیرون توی گرمای 40 درجه و شال و مانتوی سیاهم احساس خفگی میکردم،آدمها،خیابون،سیاهی لباسهاشون دلم میخواست بالا بیارم تمام خاطراتی که گذشت رو…
    عجب سرگیجه ای داشت این پست،درست مثل حسی که امروز توی خیابون بین مردم داشتم،درست مثل خوابهای سورئال…
    اما نه اینجا همه چیز واقعیت محض است،اینها نه رویاست،نه کابوس ونه سرگیجه،اینجا فقط ماییم و لباس سیاه و تب 40 درجه شهر…
    فقط ماییم و شال سیاه و خاطرات سبز و سیاه…
    اینجا فقط ماییم و دست های خالی از جواب برای سوالهای ساده مان…
    خدا کجاست؟…

    دیدگاه توسط بارون خانوم — ژوئیه 6, 2010 @ 21:16

    • نمی شه
      انگار نمی خواد که بشه
      جای این خاطرات سیاه با سفیدی موها عوض نمی شه

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 12, 2010 @ 15:01

  5. این خداست که بهت شهامت میده تا اعتراف کنی
    بهت نیرو میده تا بتونی اعتراض کنی
    و بهت فکر داده تا درک کنی و بنویسی…
    واسه ا غ ت ش ا ش هم بهتره چیزی نگی!آخه بدآموزی داره…
    نه تملق میکنم…نه اهل ریام…کاری ندارم کم مونده بود یا زیاد مونده بود..رپ..نوشته..داستان..شعر..مرثیه…هذیون…هرچی بنویسی هرچی بگی که من نوعی رو به فکر واداره …به کارت شک نکن…
    حتی گاهی سکوتت هم میتونه کلی حرف توش باشه..

    خدا همه جا هست…همه جا پیشمون بوده و هست…تو شادی ها..تو غم ها…تا یه چیزی یا یه کسی رو از دست ندیم قدرش رونمیدونیم…ولی خدا رو چی؟؟

    وقتی
    موندم بین دو راهی
    الهی گاهی نگاهی

    دیدگاه توسط شایان — ژوئیه 8, 2010 @ 08:20

    • با تمام اصراری که دارم روی لجبازی ولی دلم یه جاهایی بین جمله هات تکون می خوره …

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 12, 2010 @ 14:58

  6. مثل اکثر روزهای یکسال گذشته با این سوال بیدار شدم از خواب:خدایا من دقیقا اینجام،تو دقیقا کجایی؟… خدایا حال ما خوب است اما؛ تو باور مکن… خدایا گریه نکن ، همه چیز درست میشود…

    دیدگاه توسط سایبان — ژوئیه 10, 2010 @ 09:20

  7. اده ای دختر جون
    کی میگه تموم شده؟ صبر نداری تو اصلا

    دیدگاه توسط مصطفی موسوی — ژوئیه 12, 2010 @ 09:56

    • خرداد رو گفتم مصطفی جان …
      وگرنه که اول راهیم
      و صبر هم بیش از این باید
      درسته !

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 12, 2010 @ 14:30

  8. ساده ای*

    دیدگاه توسط مصطفی موسوی — ژوئیه 12, 2010 @ 09:56

  9. سلام عزیز . خوبی مهتابم ؟

    دیدگاه توسط سهبا — ژوئیه 14, 2010 @ 19:35

  10. مهتاب جالب بود ایوللا
    ریتم تندش مثه این فیلم کوتاه های مستند آدمو میکشه اینور اونور

    دیدگاه توسط میثم — ژوئیه 14, 2010 @ 21:18

  11. خرداد را
    بالا آوردیم خالی از گناه و شروع شد

    دیدگاه توسط goalpesar — ژوئیه 15, 2010 @ 10:33


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: