تب ِ ماه

ژوئن 29, 2010

شکرانه

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 18:45

! هی !  » ناظر کبیر » ِ حقیر

مراسم ِ 20 و 30 دقیقه ای ِ » نفرتت» , ماه هاست نقض ساعت اوج مصرف شده ! حواست هست ؟

حالا تو هی پشت » تله اسکرین » های شکسته وعنکبوت بسته ؛ تمساح را به اشک هایش قسم بده و جسم ناقصت را به روح ناقص ترت که

:

» جنگ صلح است

آزادی بردگی ست

نادانی توانایی ست «

من نیز , هم صدای شکرگزاران بی نوای سینه چاک ات ؛ خداوندی که سخت در کار تو مانده را شکر می کنم

که 6 ام تیرِ  «هشتاد و هشت»  و هشتاد و نه را , با چشم های  زمینی ات دیدی

 

____________________________

پ.ن

«

نوشتن یا ننوشتن ِ » مرگ برناظر کبیر » , توفیر ندارد . ادامه دادن یا ادامه ندادن یادداشت توفیر ندارد

ما مرتکب جرم اصلی شده ایم  . »  جرم اندیشه »  …  و این چیزی نیست که بتوان آن را برای همیشه مکتوم نگاه داشت

«

جورج اورول

Advertisements

20 دیدگاه »

  1. سلام مهتاب .
    به نظر تو ناظران كبير از زندگي ، از انسان و از انسانيت چيزي هم مي فهمند بجز ترس و تشويش و …..!؟

    دیدگاه توسط سهبا — ژوئن 30, 2010 @ 06:11

    • واقعا نمی فهمند
      و این ترس و تشویش دامنشون رو گرفته
      دیگه مدت هاست از سایه ی خودشون هم می ترسن
      مدت هاست خواب شبشون رو گرفتیم ازشون
      نمی دونم اسم زندگی شون رو چی می شه گذاشت !؟

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئن 30, 2010 @ 13:00

  2. سلام مهتابم:خوبی؟همیشه بدم می اومد از ادمهایی که دیگران رو از شجاعت میترسوندن!ولی الان دلم خواست بهت بگم : بیشتر مراقب باش دختر!!وقتی طرفت نه شرف داره نه تو کارنامش کثافت کاری هست که نکرده باشه،بهم حق بده نگرانت باشم.اون ناظر کبیر و همه ی اون صغیر العقل های دور و برش یه چیز رو خوب میدونن:تنها دشمنشون اندیشه ی ماست و همینه که همیشه میترسوندشون!!پس به کوری چشمشون : فکر میکنیم،می اندیشیم و سکوت نمیکنیم

    دیدگاه توسط سایبان — ژوئن 30, 2010 @ 10:30

    • سلام عزیزم
      اگه کلا سایبانی باشه توی زندگی که بشه خنکاش رو نفس کشید آدم بهتر میشه

      البته بی انصافیه اگر فکر کنم که نیست
      این روزها همه برای هم سایبان و پناه بودیم
      /
      /
      /
      اما شجاعت
      در من نیست ! کاش بود تا الان بین کابوس هام , تصویر دستی که نگرفتم و از روی زمین بلند نکردم نباشه
      یا … بی نهایت تصویر دیگه
      اینا که نوشتم از سر شجاعت نبود
      نمی دونم … تهوع خونم زد بالا و بریدم
      شایدم یه مدت نبودم و ساکت بودم بهم فشار اومد یهو گرد و خاک کردم
      آآآآی نفس کش !ا
      😀
      در هر حال از دل دلت ممنون رفیق

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئن 30, 2010 @ 13:11

  3. «راستی ریاست
    و بر حذر باشید
    اندیشدن را سایه‌ایست سیاه»

    هی ! ” ناظر کبیر ” ِ حقیر،
    آری درست همان جاست که تو برآمدی

    دیدگاه توسط goalpesar — ژوئن 30, 2010 @ 15:15

  4. ماه هاست نقض ساعت اوج مصرف شده

    این عالی بود

    قالب وبلاگترو اگه میشه عوض کن
    نصفه میبینم من مطالب رو

    دیدگاه توسط مصطفی موسوی — ژوئن 30, 2010 @ 15:21

    • اعتراف می کنم که یه طفلک معصومی این موضوع رو بهم گفته بود چند بار و من تنبلی کردم و اونقدر درستش نکردم که مسدود شدیم و کلا بی خیالش شدم
      ایراد از قالب نیست مصطفی جان
      ایراد از منه که دلم نمی آد اون پرنده ی اسیر رو از پایین صفحه م بردارم
      الان سایزشو تغییر دادم
      امیدوارم درست شده باشه

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئن 30, 2010 @ 17:06

  5. یه روز خوب میاد.

    دیدگاه توسط من درد — ژوئن 30, 2010 @ 15:27

  6. من نیز , هم صدای شکرگزاران بی نوای سینه چاک ات ؛ خداوندی که سخت در کار تو مانده را شکر می کنم

    این جا خیلی عالی بود،با همه فریاد و سرسختی که در درونش نهفته.حالت کنایه داره و چاشنی طنز…
    شکرگزاران بی نوای سینه چاک، بهترین لقبی بود که میشد به این جماعت داد

    دیدگاه توسط بارون خانوم — ژوئن 30, 2010 @ 20:44

  7. در ضمن مهتاب جان، ممنون میشم اگر آدرسم رو اصلاح کنی
    اون پرنده بی نوا رو هم آزاد کن…
    رسم ما به بند کشیدن نیست!

    دیدگاه توسط بارون خانوم — ژوئن 30, 2010 @ 20:46

    • ببخشید
      توهم زده بودم که اصلاح کردم

      و این پرنده
      رسم ما ؛ قطعا نیست
      ولی رسم اونها … چی بگم ؟!
      شایان امروز منو ارجاع داد به یه شعر
      حالا من تو رو و دوباره خودم رو و صد باره خودم رو
      یه کلیک نم ناک روی عکس پرنده ی اسیرم بکن
      :
      این حس آزادی
      اینجا نمی ارزه
      زندون بی دیوار
      سلول بی مرزه

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 2, 2010 @ 18:07

  8. لایک برای این پست

    همچنین پی نوشت ها

    تهی مغز
    سنگدل

    نابینا!

    دیدگاه توسط pirate37 — ژوئیه 1, 2010 @ 11:49

  9. درست شد مهتاب

    مهتاب ، حواست باشه دچار نفرت نشی یه وقت
    نفرت نباشه ها،، تعصب میاره لاکردار

    دیدگاه توسط مصطفی موسوی — ژوئیه 2, 2010 @ 03:11

  10. فحششون بدیم این بی همه چیزها رو

    ولی سعی کنیم متنفر نباشیم ازشون
    با اینکه خیلی سخته اینکار

    دیدگاه توسط مصطفی موسوی — ژوئیه 2, 2010 @ 03:12

    • درست می گی
      نباید دچار نفرت بشیم
      و تعصب
      ولی خیلی سخته
      وقتی خشم و نفرت » می جوشد اندرونم »
      فحش هم با تمام گاه گاه بودنش تو مرام ما نیست
      و زنده بادها و مرده بادها
      که » ما از مرگ بر ها, خسته ایم »
      ولی خیلی سخته
      نباید دچار قالب های خاص بشیم
      دچار قهرمان پروری
      افراط و تفریط
      ولی خیلی سخته
      باید باهم باشیم و هم رو نقد کنیم
      چشم هامون رو نبندیم
      خسته نشیم
      ولی خیلی سخته

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 2, 2010 @ 18:19

  11. به قول حمید مصدق
    وز هیبت قلم فرعون اگر به تخت نلرزد دیگر جهان ما به چه ارزد ؟

    دیدگاه توسط shayan — ژوئیه 2, 2010 @ 03:17

  12. جسم ناقصت را به روح ناقص ترت
    دلم واسه ناظرکبیر میسوزه…آخه نمیدونه که نمیدونه
    ——————————————————
    ای سرد خاموش بی روح
    ای خورشید کم فروغ بی شکوه
    ای نعره ی گوشخراش سرشار از ترس
    ای کتاب بی نام و نشان خالی ازدرس
    ای پیشوای بی اقتدار نالایق
    ای ناخدای بی خدای بی قایق
    ای گرگ میش پوش سراسر سیاه
    ای سراینده ی قصیده های ظلم و ریا
    ای مدعی بی خرد معلوم الحال
    ای جغد مخوف عاری زبال
    ای روان پریش
    ای دل سنگ
    با ننگ
    اینک
    بتاز به سوی مرگ

    دیدگاه توسط shayan — ژوئیه 2, 2010 @ 03:28

    • یه بار یه جورایی به من گفتی دلت نسوزه
      حالا من باید بگم
      به قیافه ش نمیاد شایان
      __________
      ای گرگ میش پوش سراسر سیاه
      خیلی عالی گفتی
      با این باور
      حیف از دل ما که بسوزه برای گرگ

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 2, 2010 @ 18:26

  13. پي نوشت عالي بود … خوبه كه با فيلتر مي نويسي ،‌من كه دلم نمياد اصلا بنويسم وقتي بلاگ فيلتر باشه

    دیدگاه توسط saeedemokhtarzade — ژوئیه 2, 2010 @ 13:25

    • سعیده جان آزاد شدیم
      دیگه فیلتر نیست

      دیدگاه توسط مهتاب — ژوئیه 2, 2010 @ 18:21


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: