تب ِ ماه

ژوئن 12, 2010

و اینک … آغاز سال هجری خردادی

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 21:21

ضحاک بر فراز مارها نشسته

خون خزیده میان چشمانش

… خیره

آن دورها مادری مویه می کند

… های ی ی ی

باد می وزد

… هوووو

شب به نیمه رسیده

… سکوت

ضحاک پشت مارها پناه گرفته

 

__________________

پ.ن

همه جان و تنم

وای

وای

وای از وطنم

Advertisements

24 دیدگاه »

  1. ایمیلمان رسید خدمتتان؟
    ضمنن سلام ! و عرض ارادت

    دیدگاه توسط کرگدن — ژوئن 13, 2010 @ 05:33

  2. این سال هجری خردادی با صدای چی تحویل می‌شه؟
    تیر؟

    دیدگاه توسط پرند — ژوئن 13, 2010 @ 07:47

  3. ضحاک بر فراز مارها نشسته
    خون خزیده میان چشمانش
    خیره
    .
    .
    .
    به خودتم گفتم
    این قسمت خیلی عالیه

    دیدگاه توسط پرند — ژوئن 13, 2010 @ 07:49

  4. سلام عزيز . تو هم كه فيل . تر شدي !!!!!

    دیدگاه توسط سهبا — ژوئن 13, 2010 @ 11:23

  5. و هر مارش بدور پشته‌ای از سر انسان پیچیده.

    دیدگاه توسط goalpesar — ژوئن 15, 2010 @ 19:47

  6. عنوان مطلب فوق العاده است. و پناه گرفتن ضحاك پشت مارها
    اميدوارم ارسال بشه

    دیدگاه توسط سعيد — ژوئن 17, 2010 @ 13:53

  7. دست و
    دلم
    لرزید

    دیدگاه توسط pirate37 — ژوئن 17, 2010 @ 18:39

  8. ف ی ل ت ر شدن همه دوستان به خصوص مهتاب عزیز را تبریک میگم
    حالا چی شد همه با هم ؟؟ یه دفعه ؟
    .
    .
    .
    .
    .

    شب به نیمه رسیده
    … سکوت

    دیدگاه توسط مهدی — ژوئن 18, 2010 @ 03:55

    • استراتژی جدیده گویا
      یه چسب عمومی روی دهان همه
      شاید هم همزمان دهان و چشم و گوش

      دیدگاه توسط Mahtab — ژوئن 24, 2010 @ 19:00

      • دستشون درد نکنه
        به دهان و چشم و گوش قناعت میکنن
        می ترسم تا چند وقت دیگه همه جامون رو چسب کاری کنن
        دیگه حق تخلیه م نداشته باشیم
        بعدش
        می ترکیم
        یهو!!

        دیدگاه توسط pirate37 — ژوئن 25, 2010 @ 03:44

        • =))
          اعتراف می کنم فکر اینجاهاشو نکرده بودم

          دیدگاه توسط مهتاب — ژوئن 29, 2010 @ 16:32

  9. وقتی اون پنج نفر رو اعدام کردن
    من به کتاب جلد قرمزی فکر میکردم که توش از ضحکاک مار دوش و کاوه ی آهنگر نوشته بود
    بعد به این فکر کردم که تفاوت اون ضحاک با این یکی اینه که اون مغز جوون ها رو به مارهای سر شونه ش میداد اما این خودش میخوره

    دیدگاه توسط الهه ناز — ژوئن 20, 2010 @ 22:54

    • کتاب منم قرمز بود
      رنگ خون

      این خودش می خوره
      خودش

      دیدگاه توسط Mahtab — ژوئن 24, 2010 @ 19:04

  10. نمیتونم بخونمش،با فیلترشکن صفحه نیمه باز میشه…
    قلمت سبز عزیز،آزادی واژه هات مبارک

    دیدگاه توسط بارون خانوم — ژوئن 22, 2010 @ 19:33

  11. یه خوبی که من دارم اینه که مغز ندارم که کسی بخواد بخوره
    :))

    دیدگاه توسط میثم — ژوئن 22, 2010 @ 21:07

  12. آن دورها مادری مویه میکند…
    های ی ی ی…
    های ی ی ی…
    های ی ی ی …
    صداش رو شنیدم در بند بند شعرت…

    دیدگاه توسط بارون خانوم — ژوئن 23, 2010 @ 17:22

    • یعنی برات کامل باز شد ؟
      امیدوارم بشه اینجوری کار کرد چون دیگه امیدی به اسباب کشی نیست
      همه جا همین قدر نا امنه
      و بدون تضمین

      مرسی که با زحمت خوندی و نظر گذاشتی
      مرسی از همه

      دیدگاه توسط Mahtab — ژوئن 24, 2010 @ 19:07

  13. وطن؟چه واژه ی بی مفهومی!! ازش چی دیدیم جز و درد و رنج؟

    دیدگاه توسط سایبان — ژوئن 24, 2010 @ 10:42

    • باور می کنی ؟
      باور می کنی که تازه توی همین درد و رنج برای من مفهوم پیدا کرد ؟
      تا پیش از این مفهوم عمیقی برام نداشت جز عادت

      وطن
      شکفته گل در خون

      دیدگاه توسط Mahtab — ژوئن 24, 2010 @ 19:09

  14. پي نوشتت

    دیدگاه توسط سعيده — ژوئن 25, 2010 @ 15:33

  15. سلام.
    یاد اون کاریکاتورش افتادم.

    کجایی؟

    دیدگاه توسط بهنام — ژوئن 26, 2010 @ 01:12

  16. سلام عزيز . خوبي ؟ با خواندن كامنتت بغض كردم ! خداوند رحمتشان كند !

    دیدگاه توسط سهبا — ژوئن 28, 2010 @ 10:03

  17. خیلی وقت بود سر نزده بودم اینجا. امروز که کامنتتو دیدم دلم هوایی شد
    این نوشته یکی از بهترین های بلاگت بود. چند باری خوندم. نوع روایت و استفاده از اسطوره ها خیلی خوب کنار هم قرار گرفتن.
    ممنونم

    دیدگاه توسط حسام الدین منظوم — ژوئیه 18, 2010 @ 08:40


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: