تب ِ ماه

آوریل 5, 2010

مسافر

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 10:17

 

 

. همیشه بدرقه ی مسافر رسم یکسان نانوشته ای داشت 

معجونی از یک بغل » آه » و هنوز نرفته دلتنگی 

 توی یک دست قرآن و توی دست دیگر اگر چاره بود  یک دریا آب ! ..  تا که برگردی

 و کوله ای سر ریز از سوغات هایی که تنها مخصوص اینجا بود و نه هیچ جای ِ دیگر ِ این کره ی خاکی

حالا من , دست هایم خالی از تمام رسم های نوشته و نا نوشته ی دنیا

خاطراتمان را لا به لای هجوم بغض های مکرر گره می زنم دور مچ ظریف دست چپ ات 

..  درست روی نقطه ی بی قراری نبض

به یاد روزهایی که با هم تپیدیم

با هم نفس کشیدیم

با هم اشک ریختیم

با هم خندیدیم

با هم دویدیم

! با هم کتک خوردیم

به یاد روزهای سبزمان

.. به یاد وطن

تو می روی

و من , درست همان روزی که مسافری داشته ام به آن سوی مرزهای این خاک

باید بفهمم که مسافری هم داشته ام به آن سوی میله ها .. توی همین خاک

و ندانسته ام

و بدرقه اش نکرده ام

و حالا مثل دیوانه ها باید صندلی خالی کلاس را به جایش در آغوش بگیرم

و توی گوش چوبی اش زمزمه کنم

که باورم نبود هشتمین روز بعد از هشتاد و هشت , دخترک معصومی را از آغوش خانواده اش بربایند و بهارشان را خزان کنند

… باورم نیست هنوز

چطور می شود بدون خیال تو هشت ماااااه چشم دوخت به واژه های در هم ِ روی تخته ؟

چطور می شود ؟

چقدر جای آب , اشک بریزم پشت قدم های لرزانت تا برگردی ؟

چقدر ؟

____________________

پ.ن

! برای یکی باید بغض کنی برای دیگری ذوق

! چه نسل آواره ای هستیم ما .. آواره ی اشک و لبخند

.. سجاد ساده ی چند پست قبل بعد از نزدیک پنج ماه و به قید وثیقه , این روزها آزادی را نفس می کشد .. با حال و روزی قابل حدس

! یک کتاب نذر کرده بودم برای آزادی اش .. حالا باید برای ادای نذر آزادی اش , نذری کنم برای آرامش ِ پریشانی اش

 

Advertisements

48 دیدگاه »

  1. http://hoseinnorouzi.com/post-514.aspx
    سلام. این اون لینکی که گفتم بهت.
    رد ِ شباهت ِ کلماتت را می بینی؟

    دیدگاه توسط سعید — آوریل 14, 2010 @ 06:51

    • آخ سعید مرسی
      خیلی عالی بود
      اصلا تو روزی یه لینک اینجا معرفی کن
      که معرفی هات هم حرف نداره
      ولی کلمات حقیر و کوچیک من کجا و این کجا !!
      تو که بی انصاف نبودی !

      دیدگاه توسط Mahtab — آوریل 15, 2010 @ 17:47

      • »
        در این شهر ِ سردرد جدا افتاده‌ایم در آغوش هم
        خاموش ِ هم
        فراموش هم نمی‌شویم از این تکرار هی بوسه هی کلانتری
        بگذار برای تو از قصه‌ای بگویم که در آن نمیری
        و شعرهای تو درد را
        و شعرهای تو درد را
        و شعرهای تو درد را

        یعنی که می‌شود فراموش کنند؟
        «

        دیدگاه توسط Mahtab — آوریل 15, 2010 @ 17:49

        • »
          و دیگر نمی‌شود که دور هم بنشینیم، خیال کنیم که این‌ها می‌روند، تو برمی‌گردی

          تو
          برنمی‌گردی
          «

          دیدگاه توسط Mahtab — آوریل 15, 2010 @ 17:51

          • »
            شعرهای بی‌تو تب دارند

            »
            آخ سعید

            دیدگاه توسط Mahtab — آوریل 15, 2010 @ 17:52

  2. تقریبا از قبل عید دیگه کمتر هستم
    الانم خیلی زمان ندارم
    این پست رو قبلا دیده بودم، ولی نخوندم!

    امروز عصر داشتم یکی از کلیپ های قبل انتخابات رو میدیدم… نمیدونم چرا اشک تو چشمام حلقه میزنه اما هیچ وقت……….

    با خودم میگم از بین این بچه ها، الان کدومشون زنده هستن و کدومشون….

    شاد باشی گلم

    دیدگاه توسط pirate37 — آوریل 14, 2010 @ 14:26

  3. آره
    شعرهای بی تو تب دارند
    و دیگر نمی‌شود که دور هم بنشینیم، خیال کنیم که این‌ها می‌روند، تو برمی‌گردی

    تو
    برنمی‌گردی
    خیلی قشنگه

    دیدگاه توسط سعید — آوریل 20, 2010 @ 06:50

  4. ظاهرا هیچ امیدی کار ساز نیست برای اینکه نسل ما کمی احساس شور و شوق کند

    ببین این روزها ، از آن روزها که در حسینیه ارشاد، کدیور را میدیدیم چه دور است

    صد سال است که آسمان اینجا همین رنگ است و با کمال تعجب پدران و مادران ما آنسو دیوار اندیشه های ما

    به بلاگ من هم سری بزن . تازه شروع کردم

    دیدگاه توسط jjmajid — مه 3, 2010 @ 18:16


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: