تب ِ ماه

مارس 9, 2010

…هشتاد و

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 18:09

! تمام نمی شوی

!  توی تابستان زنده به گور شده ای

! نه .. تمام نمی شوی

.. دیروز دسته ای کلاغ از شهر گذشتند

قار .. قار .. قار .. قار

گوشم را چسبانده ام به پنجره های بسته مدام

قار .. قار .. قار

به تبعید مشرق می روند

.. میان سیاهی گلوشان دیکتاتوری به مرگ محکوم می شود انگار

.. قار

: خبر را نصفه نیمه به منقار می کشند

! بهار آمد

.. قار

! بهار با ابر آمد

قار .. قار

! بهار با اشک آمد

قار .. قار ..قار

! آن مرد بهار را زیر چکمه های سیاهش له کرد

قار .. قار .. قار .. قار .. قار

! کلاغ پر

.. از بس که » لاله دمیده  » , کلاغ پر

پر

پر

.. لاله ی معصوم من توی بهار پرپر

سبزه نکاشته مادرت بسکه پیچیده ای توی شهر مثل پیچک

! حرف اول نام تو هرچه که باشد » سین » است

! سین ندارد هفت سینمان دیگر

! هفت سین که بدون » سین » نمی شود

! بدون تو نمی شود

! نمی شود

! سفره را جمع کن

! تمام نمی شوی تو

! نه .. تمام نمی شوی

.. هزار و سیصد و هشتاد و

! همان هشت

Advertisements

23 دیدگاه »

  1. حرف من را از من بشنو و بگذار تمام کلاغها از شدت خشم بمیرند

    دیدگاه توسط سعید — مارس 10, 2010 @ 11:01

  2. خیلی شعرات و دوست دارم. هی فکر میکنم شبیه کی می نویسی! شاید فقط شبیه خودت.
    راستی این تابستان لعنتی ما را زنده به گور کرده شاید

    دیدگاه توسط سعید — مارس 10, 2010 @ 11:06

  3. آخه چرا اینقدر ناامیدین؟
    چرا هشتاد و هشت؟
    اصلاً هشتاد و نه
    اصلاً نود
    اصلاً صد
    اما بلاخره یک روز ناگهان
    چون چشم من از پنجره اقتد بر آسمان
    می بینم آفتاب تو را در برابرم

    دیدگاه توسط شاپرک — مارس 11, 2010 @ 11:07

    • غرض ناامیدی نبود شاپرکم
      من باور دارم که یه روز , هرچقدر هم دور
      سر میاد این زمستون
      باور دارم
      سر میاد
      باید بیاد
      ولی

      آن روز ِ ناگهان
      وقتی که چشم من
      چشم تو
      چشم ما
      از پنجره
      افتد بر آسمان
      در لحظه ی رسیدن رویای این زمان
      خون است یاد ِ خاطره
      زخم است سینه مان

      دیدگاه توسط Mahtab — مارس 11, 2010 @ 12:11

  4. «حرف اول نام تو هرچه که باشد ” سین ” است»
    محشر بود…جدا لذت بردم…به امید روزی که در بهار آزادی جای شهدا خالی باشه نه در بهاری که هیچکدوممون کم از «سین نبود شده» هفت سین نداریم…کی میدونه؟…شاید عید 1390باشه …شاید هم عید1490…مهم اینه که اون عید میاد چه ما باشیم چه نه…مهم اینه که قطعا جوجه کلاغی هست که ببینه دوران مترسکا تموم شده

    دیدگاه توسط حمید — مارس 12, 2010 @ 21:27

    • مرسی
      منور کردی اینجا رو حمید عزیز
      .
      .
      .
      منم امید بستم
      به بهار آزادی
      به اون روزی که میاد
      چه ما باشیم چه نه
      و جوجه کلاغی که داستان ما رو
      روی نعش پوشال های مغز مترسک ها می خونه

      دیدگاه توسط Mahtab — مارس 13, 2010 @ 18:49

    • » بهاری که هیچکدوممون کم از “سین نبود شده” هفت سین نداریم»

      هی هر بار میومدم می‌خواستم یه چیزی بگم که یه همچین مفهومی رو برسونه
      ولی کلمه‌ها جفت و جور نمی‌شد
      کم از سین نبود شده هفت سین نداریم
      بدتریم حتی
      و این همون درد بودنه
      :همون واژه‌های بی نظیر مولانا با صدای همایون که تو گوشم تکرار می‌شه هی
      «من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام
      حبس از کجا،‌ من از کجا، مال که را دزدیده‌ام»

      دیدگاه توسط پرند — مارس 14, 2010 @ 23:25

      • .
        .
        آخ

        دل را زخود بر کنده ام , با چیز دیگر زنده ام
        عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام
        .
        .
        اون مصرع آخر پرند
        او بی دهان خندیده است
        او بی دهان خندیده است
        آخ او بی دهان خندیده است

        دیدگاه توسط Mahtab — مارس 15, 2010 @ 08:32

        • .
          .
          .
          بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جدایی ات
          بی تو به دست خویشتن , سینه خود شکافتم
          .
          .
          .

          دیدگاه توسط Mahtab — مارس 15, 2010 @ 08:34

        • البته اینه
          تو عاشق خندان لبی، «من» بی‌دهان خندیده‌ام

          دیدگاه توسط پرند — مارس 15, 2010 @ 09:22


          • یه تحریف کوچولو بود
            اینجوری می شنومش از بس

            دیدگاه توسط Mahtab — مارس 15, 2010 @ 20:16

  5. دلهره دارم از سال نيامده … از اين روزهاي نا تمام… و جقدر دل وسيع باشد كه از غصه مادران بي همدم و فرزند كنار هفت سينشان نپوسد

    دیدگاه توسط saeedemokhtarzade — مارس 12, 2010 @ 23:53

    • منم سعیده
      و این دلهره داره منو می کشه
      این تیک تاک ِ بدون ِ » او » .. که هیچ وقت به آخر نمی رسه

      دیدگاه توسط Mahtab — مارس 13, 2010 @ 18:52

  6. آشنایی با تک درختای ایستاده قلب هر جنگل ندیده ای رو شاد میکنه
    ممنون از لطفت و از آشناییت واقعا خوشحالم

    دیدگاه توسط حمید — مارس 14, 2010 @ 17:13

  7. !این قالب بی‌ریختتو عوض کن
    حتماً باید بیام این‌جا در ملأ عام عنوان کنم؟؟
    :-w

    دیدگاه توسط پرند — مارس 15, 2010 @ 09:22

    • نظر سنجی می کنیم اصلا حالا که پرده دری کردی
      دی:
      خانوم ها آقایون !ا
      این قالب بی ریخت می باشد آیا ؟؟

      دیدگاه توسط Mahtab — مارس 15, 2010 @ 20:18

      • تو بشین نظرسنجیتو بکن این‌جا
        ان‌شاءالله که ۹/۹۹٪ بهت اوکی میدن
        تقصیر منه که میام این‌جا با این وضعیت سنگین بلاگت کامنت میذارم برا تو
        !و تو که چقدر مشتری مداری

        دیدگاه توسط پرند — مارس 15, 2010 @ 20:28

  8. هزار و دویست و هشتاد و ..
    هنوز همان هشت

    دیدگاه توسط goalpesar — مارس 15, 2010 @ 12:19

  9. …هشتاد و هشت…هشتاد و تو…هشتاد و بی تو…هشتاد و خیلی بی تو…هشتاد و خیلی خیلی بی تو

    دیدگاه توسط الهه ناز — مارس 16, 2010 @ 17:10

    • آخ الهه
      هشتاد و بی او

      دیدگاه توسط Mahtab — مارس 16, 2010 @ 20:11

  10. کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد؟

    دیدگاه توسط الهه ناز — مارس 16, 2010 @ 17:59

  11. امروز سه شنبه ی آخر این سال تمام ناشدنی
    .
    .
    .
    کاش می دونستی
    این تفریح پوچ و بی معنی » تو» چقدر صدای گلوله رو تداعی می کنه

    ……

    دیدگاه توسط Mahtab — مارس 16, 2010 @ 20:17

  12. سفره هفت سین امسال، سبزه مون دم به سرخی می زنه!
    کنار ماهی سرخ، کنار سیب سرخ، کنار سنجد و سماق و … کنار همه ی سین های دنیا کنار همه ی دنیا نگران سبزموندن و سبز شدنشم

    مطمئنم یه روزی(که نزدیکِ) کلاغا خبر میدن که سیاهی ها رفتن!

    یه نفس عمیق!

    دیدگاه توسط pirate37 — مارس 17, 2010 @ 06:19


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: