تب ِ ماه

فوریه 23, 2010

! دروغ بگو

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 19:20

بیا و استعفا بده

بیرون بیا از میان کتاب های رنگی مدرسه

آنقدر دروغگو دار شده ایم که دیگر شاهد مثال نمی خواهند بچه های معصوم داغ دیده مان !ا

این تاریخ و تکنولوژی چنان چوپان های کار بلدی تحویلمان  داده ؛ شش تای تو !ا

یک 20:30 داریم ؛ دِه  بالا و پایین و چپ و راست و همه را آباد می کند ! باور کن !ا

باز نشستگی را برای این روزها ساخته اند دیگر

که بنشینی و از میان شولای چوپانی ات , انگشت حیرت به دهان بگیری و مثل میخ کوبیده شوی پای جعبه ی جادویی عصر ما

این ها را ببینی توبه می کنی از تمام سال های پیشکسوتی ات

این ها را ببینی سر می گذاری به بیابان

این ها را ببینی پناه می بری به گرگ ها

این ها را ببینی دق می کنی

! این ها را نبین

بیا یک راه خوب دیگر دارم

بیا یک دروغ بگو تا تمام دروغ هایت بخشوده شود

یک جا ! یک باره ! … آنقدر ساده است ! باورت نمی شود !ا

کافی ست شال و کلاه کنی بروی بالای برج آزادی

همانجا که … همانجا که می دانی !ا

کافی ست دستهایت را حلقه کنی دور دهانت و فریاد بزنی
:

آی ی ی گرگ
آی ی ی زنجیر
آی ی ی آتش
آی ی ی خون


بعد آرام می آیی پایین

توی چشم هامان زل می زنی

و به قاعده ی 9 ماه دلت را می گیری وریسه می روی

 
و ما ذوق می کنیم
و ما اشک می ریزیم
و ما می خندیم

و هرچه دروغ گفته بودی به یک دَم نفس راحتمان دَ ر !ا

Advertisements

10 دیدگاه »

  1. سال باد
    سال بد
    سالي كه غرور گدايي كرد
    «شاملو»
    پينوكيو و چوپان دروغگو مي تونن سر بلند كنن. اصلاً چوپان بيچاره تاوان دورغش، گوسفنداني بود كه از دست داد. گرگها گوسفندان را دريدند تا چوپان، دروغ را فراموش كند. اما ما در زماني زندگي مي كنيم كه گرگها با گوسفند ها كاري ندارند. گرگها همه را گوسفند مي خواهند. ولي اگر اعلام برائت كني از گوسفندي، اگر كمي فقط كمي بيانديشي، گرگها مي درندت، پاره ات مي كنند. اين روزها گرگها، فقط جان انسان را مي گيرند. حالا تو انگار كن كه گوسفندها چقدر خوشبختند. كسي كاري به كارشان ندارد. و جاي علف، سانديس تناول مي كنند. گوسفند بودن يا نبودن مساله اين است.

    دیدگاه توسط سعيد — فوریه 24, 2010 @ 15:27

  2. متن استعفا نامه چوپان دروغگو:ء
    بسمه تعالي
    اينجانب چوپان چوپان زاده معروف به دروغ گو نسبت به رفتار گذشته خود اعلام انزجار مي كنم. بديهي است انعكاس رفتار ناشايست من در كتب درسي دليل تنبه من نبوده است. من بعد از مشاهده دروغهاي دولتمردان و حاكمان ايران ساعتهاي فراواني به فكر فرورفته و به اين نتيجه رسيدم كه دروغ چهره آدم را كريه، ذات آدم را آلوده و تنفر ديگران را حاصل مي نمايد. اين كه انسان به دوربين نگاه كند و سياه را سپيد جلوه دهد، نقش خط مار بكشد و در پيشگاه ملت دو دو تا را ده تا اعلام نمايد اوج وقاحت است. من در دوران كثيف دروغ گويي، وقتي به اين كار مبادرت مي كردم، مي خنديدم و به مردم مي گفتم كه دروغ گفته ام. با اين حال سرنوشتي جز سرافكندگي نيافتم. واي به حال كساني كه دروغ هاي خود را چنان راست مي نمايانند كه خودشان هم باورشان ميشود. اينان فريب خوردگانند. با توجه به قسمت آخر سريال پينوكيو، قسم مي خورم كه به راه راست هدايت خواهم شد. فقط محبت كرده يه دونه از اون فرشته ها كه پينوكيو را آدم كردند براي من هم ارسال فرماييد تا بعد از اختلاط كوتاهي با هم من هم آدم شوم. متن استعفاي خود از دروغ را با شعري از خواجه حافظ شيرازي به پايان مي برم كه مي فرمايد:ء
    توي رم، كوالالامپور،توي تهران، توكيو
    هر كي كه دروغ بگه، بهش ميگن پينوكيو
    توي ايران،‌سر مردم يه كلاه ِ كه گشاده
    رو سياه ِ خالي بندان محمود‍‍ احمدي ن‍ژاده

    دیدگاه توسط سعيد — فوریه 24, 2010 @ 16:04

    • سياه را سپيد جلوه دهد، نقش خط مار بكشد

      وای سعید
      دلم کنده شد به این قسمت رسیدم
      …..
      ……….

      ______________________
      سعید
      😦
      یه کاری بکن
      بلاگت کلا با من سر ناسازگاری گذاشته
      نمی ذاره از پشت میله ها هم بیام ملاقاتت
      ولی بنویس سعید
      اگه نمی شه کامنت گذاشت دلیل این نیست که هی نمیایم اونجا و دلمون نمی گیره از گیر افتادن پست آخرت
      بنویس

      دیدگاه توسط Mahtab — فوریه 24, 2010 @ 17:16

  3. چشم بانوي مهتابي. مقداري همه چيز دست به دست هم داده كه كمتر فرصت نوشتن پيدا كنم. به زودي با يك آدرس جديد نوشتن رو از سر مي گيرم. ارادتمند

    دیدگاه توسط سعيد — فوریه 24, 2010 @ 17:47

  4. خونه ی جدید مبارک

    دیدگاه توسط حسام الدین منظوم — فوریه 24, 2010 @ 21:08

  5. البته خونه تکونی واژه ی مناسب تری بود.

    دیدگاه توسط حسام الدین منظوم — فوریه 24, 2010 @ 21:09

    • مرسی
      ولی نتکوندمش
      فقط به قول سعید خانه به دوش شدیم

      دیدگاه توسط Mahtab — فوریه 25, 2010 @ 12:02

  6. واااااااااای که چقد دلم براش سوخت!
    یعنی می سوزه!!!

    و ماهی که همچنان تب دار است….

    ماه من، مبارکه نقل مکانت 😉

    دیدگاه توسط pirate37 — فوریه 26, 2010 @ 23:47

  7. یکی از اولین درس‌های زندگیمونُ به ما یاد داد، حالا نوبت ماست تا به اون یک چیزی یاد بدیم،

    دیدگاه توسط goalpesar — فوریه 27, 2010 @ 21:04

    • نمیدونستیم حتی اولین درس های زندگیمون هم لا به لاش دروغه
      نمی دونستیم مغز کوچیک و پاکمون داره دچاره شستشو های مکرر و حساب شده می شه

      …….

      دیدگاه توسط Mahtab — فوریه 27, 2010 @ 21:27


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: