تب ِ ماه

سپتامبر 25, 2009

؟؟؟

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 11:34

New York 

! فکرش هم پشتم را می لرزاند

  دور از این خاک باشی

ماه ها حسرت دویدن و فریاد زدن و بودن در هوای وطن را خورده باشی

 و دست آخر

! پیراهنی سپید بر تن کنی و بایستی

… بایستی تا روح ماه ها مبارزه بر جسم تو دمیده شود

… بایستی تا زخم خاطره ها بارها روی قامت تو تکرار شود

…   تا هم آرمان هایت روی تن تو به خاک بیافتند 

…  درمیان بازوان مسخ شده ات کتک بخورند 

…  بر سنگفرش رنگ پریده ی دلت کشیده شوند 

… بر سینه ی بی قرارت , در خون به ناحق ریخته شان بتپند

 ! به شکنجه می ماند

! صندلی های خالی سالن مجمع عمومی  را از » چپ » و » راست » می شمارم بلکه بیدار شوم از این کابوس

… کابوس پشت کابوس

! خواب را تحریم باید کرد شاید

 به دوستی که خونش این روزها منهای تنالیته ی » سبز» به قاعده رنگین تر شده

اس ام اس سیاه و سفیدی می زنم

 عربی را به واسطه ی  فقه و حقوقی که خوانده خوب می داند

! نه فقه اش را می خواهم نه حقوق !!! اش را 

! علوم انسانی  …  میوه ی ممنوعه ای که نباید چید

: می پرسم

  » عرب ها  به _ بی غیرت _ چه می گویند ؟؟؟» 

دلم می خواهد بدانم

 مصری ها

این مردمان ِ به قافیه ی » هِرَم » هم درد

به » نا » مردی

 که جای داغ فرزندان وطن

عکس زنی بیگانه را با خود به هرجا می کشد

چه نسبتی می دهند ؟؟؟

 

Advertisements

8 دیدگاه »

  1. علوم انسانی برای اینه یه اسم رمزه

    علوم

    و

    انسانیت

    هر دو ممنوع

    .
    .
    این است روزگار ما که می گذرد بی تردید

    .
    .
    پست آخر مصطفی موسوی رو بخون
    .
    .
    نمک داره کلی
    🙂

    دیدگاه توسط امین شاهنده — سپتامبر 25, 2009 @ 21:20

    • تعبیر رمز گشایانه ت عالی بود

      علوم
      و
      انسانیت

      دیدگاه توسط Mahtab — سپتامبر 26, 2009 @ 21:04

  2. اینقدر علاقهمند شدم برم علوم انسانی بخونم اون هم توی دانشگاههای داخل کشور
    تا کور شود هر انکه نتواند دید

    دیدگاه توسط ghazaleh — سپتامبر 26, 2009 @ 15:12

    • منم همینطور غزاله … هی میگم کاش انسانی خونده بودم
      خیلی ها این روزها دلشون علوم انسانی می خواد تا خاری باشن تو چشمشون

      دیدگاه توسط Mahtab — سپتامبر 26, 2009 @ 21:09

  3. تعبیر امین جالب بود ….

    دیدگاه توسط سمیرا — اکتبر 2, 2009 @ 22:04

  4. اتفاقن آقایون مثل همیشه نفهمیدن
    تشکیک در دانشگاهها و مخالفت و اعتراض دانشجوها بیشتر بین دانشجوهای فنی بوده
    و هنری های هم که از فت دولت آزاد
    سر به راه ترینها دست کم توی دانشگاه تهران همون بچه های علوم انسانی و حقوق بودند
    و اونهاییشون که به قول اینها با کتب ضاله از راه به در شده بودند، سرشون به کار خودشون بود
    به این نیست که چی خوندی یا میخونی
    به اینه که حساسیت داشته باشی و فکر و سوال کنی
    .
    غزاله می دونه من چقدر مشتاق به رفتن بودم ولی در شرایط کنونی ترجیح میدم بمونم
    شما هم اونجا هراری از دستتون برمیاد انجام بدین

    دیدگاه توسط ZoHrE — اکتبر 5, 2009 @ 08:33

  5. اصلا قسمت آخر حرفتو نفميدم
    ببخشيد!ء

    دیدگاه توسط saeedemokhtarzade — نوامبر 23, 2009 @ 21:43

    • کجاش دقیقا سعیده جان ؟
      قسمت آخر مربوط به زمانی می شد که مرد ِ دروغین ایران توی اون سفر کذایی به نیویورک , در جواب سوالی که مربوط به ندا می شد عکس زنِ کشته شده ی مصری رو از جیب کتش در آورد و بغض و آه و باقی ِ قضایا … ء

      دیدگاه توسط Mahtab — نوامبر 26, 2009 @ 16:27


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: