تب ِ ماه

اوت 24, 2009

… سبز تو هم قشنگ بود

Filed under: تب ِ ماه — مهتاب @ 19:44

20k838g
خسته شدی ؟
از کتک زدن و دنبال کردن مردم بی دفاع خسته شدی ؟
گاز اشک آوری که سهم ِ ما بود چشم و گلوت رو سوزونده ؟
دیگه توان فریاد زدن نداری ؟
دیگه نای دویدن نداری ؟
! خوش به حالت که یه گوشه ی امن و بی هراس واسه نفس کشیدن پیدا می کنی

یادته ؟
یه روزی بود که مادرها به بچه هاشون یاد می دادن : اگر گم شدی یه آقای مهربونی توی خیابون ها هست که بری پیشش کمکت می کنه و نمی ذاره آسیبی بهت برسه
می دونی که الان دیگه هیچ مادری این سفارشو به بچه ش نمی کنه ؟؟

قبلا ها اون آقای مهربون دست رو سر بچه ها می کشید .. دزد ها رو می گرفت .. قاتل ها رو می کشت
حالا اون بچه ها بزرگ شدن و روشون دست بلند می کنه .. دزد ها رو رها کرده و اونها رو می گیره .. سینه ی بی جرم و بی پناهشون رو نشونه می گیره

……
آهااااییی
ما گم شدیم
باور سبز ما رو روز روشن دزدیدن
هم نفس های ما رو بی گناه کشتن
کسی اینجا نیست ؟؟؟
 

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. مطرب مهتاب رو، آنچه که دیدی بگو

    دیدگاه توسط تخته سیاه — اوت 26, 2009 @ 19:20


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: